تصاویر جبهه و جنگ
نام:
پاشا
نام خانوادگی:
بهاری مرادعلی
نام پدر:
آقاکیشی
تاریخ تولد:
1329/01/01
استان تولد:
آذربایجان غربی
شهر تولد:
-
وضعیت تاهل:
نامشخص
تحصیلات:
مشخص نشده
رشته تحصیلی:
-
شهر تحصیل:
-
شغل:
-
تاریخ شهادت:
1360/08/26
استان شهادت:
آذربایجان غربی
شهر شهادت:
ارومیه
عملیات:
-
منطقه عملیاتی:
-
نحوه شهادت:
-
توضیحات :
-
مفقود:
شهید
گـلزار دفـن:
-
قطعه دفن:
-
ردیف دفن:
-
شماره قبر:
-
تاریخ خاکسپاری:
-

در اول انقلاب پدر من به مسجد اعظم مي رفت که در اين منطقه ما جاويد شاه مي گفتند آمدند که پدرم را شهيد بکنند و9 تير به در همسايه ما زدند و در ما را هم زدند. پدرم به جاويد شاه گفتن نرفت و به مسجد اعظم رفت. از همان روزي که مي خواستند پدرم را شهيد بکنند و از همان روزي که به در همسايه9 تير زدند و در ما را نيز زدند. از همان روز مادربزرگم معلول شد، يعني يک طرف آن لمس شد. پدرم15 روز بدون سلاح باايمان خود در خلوت ماند. بعد از15 روز انقلاب پيروز شد. پدرم براي آمدن امام به ايران و به پيروزي انقلاب يک گوساله18 ماهه قرباني کرد و بعد از آن گفتند امام خميني پاسدار قبول مي کند. پدرم گفت من هم مي خواهم ثبت نام بکنم. مادرم گفت شما کشاورز هستيد. کارهاي شما مي ماند گفت شما که پسر بزرگي نداريد کارهايتان را انجام دهد. پدرم گفت کارهايم را به شما سپردم و شما را به خداي بزرگ متعال مي سپارم. بعد از ثبت نام به پاسداري2 سال خدمت افتخاري در ده کرد و بعداً به شهر رفت و استخدام شد و به کميته مرکزي اروميه رفت و يك سال بود که در آنجا خدمت مي کرد و به باغ رفت و به درو کردن يونجه مشغول بود که حزب منحله دمکرات آمدند او را در تاريخ60/5/19 گروگان گرفتند و3/5 ماه او را زنداني کردند و بعداً در تاريخ60/8/28 به شهادت رساندند.

    __________________________________ 

     خاطرات آقاي رامين صحرايي از بستگان شهيد پاشا بهاري

 

ما همه از اوييم و به سوي او باز مي گرديم.

شهيد گرانقدر كه روحش گرامي باد ايشان با پدر بنده پسر عمو هستند. ولي فاميلي آنها در آن زمان عوض كرده اند و ايشان فردي مؤمن بوده كه در روستاي توپوزآباد واقع در محال باراندوزچاي اروميه ساكن بودند. در اوايل انقلاب ايشان اولين پاسداري بود كه در روستاي ما بود و ايشان هميشه مخالف رژيم شاه بود و به خاطر آن هميشه با سر دادن مرگ بر شاه در پاسگاه روستاي بالانج و نداي درود بر خميني بت شكن خميني خطاب مي كرد. ايشان توسط دو سه نفر از هم روستائي هايمان گزارش دمكرات ها شده بودند كه ايشان را دستگير و به روستاي ماهمودآباد برده بودند و از ‌آنجا پس از چند روزي كه نگه داشته بودند ايشان را به طرف مرز تركيه پيش فرماندة دمكرات و كومله ها برده بودند و در آنجا پس از 20 روز ايشان را كشته و تكه تكه كرده و در يك گوني گذاشته بودند و در روي آن يك كاغذي نوشته بودند و روي گوني انداخته و گوني را در باغچة سر خيابان انداخته بودند و روي كاغذ اين كلمات را نوشته بودند اگر خميني را مي خواهيد جوابتان از اين هم بدتر است. ولي ايشان با نثار جان خود ايمان خود را كامل نمودند و (نصر من ا... و فتح قريب)

بنده هم اميد اين دارم كه شهيد جزء اسلام باشم. انشاءا...

 

لینک کوتاه:

تصاویر

فیلم

تمام حقوق این سایت متعلق به ستاد کنگره ملی بزرگداشت 12000 شهید آذربایجان غربی می باشد