استان تولد:
آذربایجان غربی
شهيد در تاريخ پنجم تير ماه سال 1344 در خانواده اي مستضعف به دنيا آمد.
شهيد بعد از دستور امام مبني بر تشکيل بسيج بيست مليوني در پايگاه مقاومت شهداي گمنام شرکت کرد.
قبل از رفتن به جبهه در جشن عروسي برادر بزرگتر شرکت کرد ولي در گوشه اي ايساده بود و در خود فرو رفته بود. روزي پدرش به شناسنامه ها نگاه مي کرد ديد شهيد و برادر بزرگترش هر دو در شناسنامه 16 ساله هستند از شهيد پرسيد گفت آره کار من بود.
شهيد مدت چهل روز در جبهه وبد که آخرين ساعات به گفته همسنگرش که از قول شهيد مهدي تعريف مي کرد گفت در آسمان يکک وجود نوراني نمايان شد و به من فرمود مهمان ما هستي و بلافاصله از چشم غايب شد. من حال ديگري پيدا کردم و از خود بيخود شدم که چند ساعت بعد شهيد شد مهدي.
استان شهادت:
آذربایجان غربی
نحوه شهادت:
درگیری با ضد انقلاب
گـلزار دفـن:
گلزار شهدای خوی
مادرم و پدرم من به جبهه رفتم، جبهه اي که امام زمان در آنجاهست. جبهه اي که عاشقان شهادت در آنجا هستند. جبهه اي که هميشه آرزوي ديرينه من بود. آري عزيزانم اگر خدا نصيبم کند بعد از کشتن چندين تن از کفار به افتخار شهادت نائل خواهم آمد.مي ترسم که من لياقت اين افتخار را نداشته باشم برادرانم هميشه سنگرانتان را حفظ نموده و هميشه در پيشبرد انقلاب تلاش کنيد. چون اين انقلاب امتحاني است از طرف ايزدتعالي. برادران ديني من هميشه در خط امام باشيد و به گفته هاي وي عمل کنيد و به هيچ وجه حتي اگر به قيمت جانتان تمام شوود امام را تنها نگذاريد و هميشه بعد از نماز دعاي فرج را خوانده و بعد پنج مرتبه به امام عزيزمان دعا کنيد. برادران هر کس عاشق امام زمان است هر کس عاشق شهادت است برود جبهه تا آرزويش برطرف شود. مادرم اگر لياقت شهيد شدن را داشتم و به اين افتخار دست يافتم به هيچ وجه گريه نکن. بلکه روي تابوت من شيريني و گل بپاش تا چشم منافقان کور شده و براي من عزاداري نکنيد. مادرم و پدرم از همه آشنايانم از تمامي دوستان و برادرانم حلاليت مرا بگيريد و به آنها بگوييد که اگر از من بدي ديدند حلالم کنيد و اما برادرانم ابراهيم و احمد و عباس هميشه پيرو خط امام باشيد و به گفته هاي وي عمل کنيد و به ميد پيروزي حق بر عليه باطل و به اميد طول عمر به رهبر انقلاب و با اميد برقراري رژيم جمهوري اسلام و پرچم خونين لا اله الا الله .