نام خانوادگی:
آکلیون عطاری
استان تولد:
آذربایجان غربی
فرازي از زندگينامه شهيد:
بسيجي شهيد بايرامعلي آکليون عطاري در سال1331 در روستاي (پيراحمد كندي) از توابع شهرستان ماكو به دنيا آمد. خانواده او متدين و متقي و زندگي سادهاي داشتند. او بعد از طي دوران كودكي خود به تحصيلات تا پايان دوره ابتدائي ادامه داد و در سن سربازي به خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد. پس از اتمام خدمت سربازي به کارگري پرداخت و سپس ازدواج نمود که حاصل آن5 فرزند (سه دختر و دو پسر) است. پس از انقلاب اسلامي به علت علاقه و اعتقادي كه به نظام جمهوري اسلامي و انقلاب داشت، در سال1360 به استخدام بسيج سپاه پاسداران شهرستان اروميه درآمد. سپس به سمت فرماندهي گروهان ضربت رسيد و به مدت8 سال در راه خدمت به انقلاب و حفظ و حراست آن تلاش و كوشش نمود و در جبهه هاي داخلي و با مبارزه با ضدانقلاب مجاهدتها كرد. سرانجام در تاريخ1368/12/16 در مقابله با حزب دمكرات در منطقه كردستان به شهادت رسيد.
روحش شاد و يادش گرامي باد
استان شهادت:
آذربایجان غربی
عملیات:
درگیری با حزب دموکرات
نحوه شهادت:
درگیری و مقابله با عوامل حزب دموکرات
بسم ا... الرحمن الرحيم
به نام خداوند بخشنده و مهربان كه تمام كرات زمين و آسمان و تمامي که در روي زمين نفس ميکشند.
اينجانب بايرامعلي عطاري نام پدر مسلم تاريخ تولد1331 شماره شناسنامه 1219 صادره از حوزه پنج شهرستان ماکو.
اولاً هر شخصي وظيفه دارد که هر ماه يا حداقل يک سال وصيتنامه خويش را بيان نمايد. اينجانب در اين دنيا چيزي يا وسايل مادي بسيار ضعيف مي باشد. هر چه ثروتي دارم در ديد همگان يا خانوادهام ميباشد. اينجانب يك پاسدار هستم و شب و روز اجل مرگ در سرم دور مىزند، چه يک ساعت بعد يا چه وقتي که ميرسد. خوب، مرگ حق است. خداوند بزرگ و منان انسان را يك روز آفريده و يک روز هم جانش را ميگيرد. ما با خداوند عهد و پيمان بستهايم تا راه سرخ حسين بن على(ع) را ادامه دهيم و انقلاب را به صاحبش كه امام زمان(عج) است تحويل دهيم، البته به رهبرى امام عزيز خمينى کبير. ما بايد اسلام را به گفته امام عزيزمان به دنيا و جهان صادر نماييم چنانچه امام عزيز ميگويد تا بانگ «محمد رسول ا...» بر جهان طنين بيفكند تا مبارزه هست. بنده از همسرم استدعا دارم و تقاضا دارم اگر بنده در اين راه خونين اسلام شهيد شدم، چنان درسى به فرزندانم بياموزد كه راه بنده يا راه امام خمينى را ادامه دهند. خودش چنان کند که زينب(س) سرپرست يتيمان امام حسين(ع) شد. بچههايم را از گمراهى نجات دهد و اسلحه بنده را به دست پسرانم بدهد. پسرانم و دخترانم تا آخر درس را ادامه دهند و اميد دارم که همسرم مواظب فرزندانم باشد و چنان نگهدارى كند كه فرزندانم احساس بىپدرى نكنند.