استان تولد:
آذربایجان غربی
بنام خدا
در يکي از روزهاي سال 1341 پديده اي در تاريخ روستاي فنائي بوقوع پيوست و اثر اين پديده فرزند پاک و مطهري بود که در يک خانه محقر و کشاورز ديده به جهان گشود. او از همان اوان کودکي نشان مي داد که مي تواند افتخار آفرين باشدو از رفتار و کردارش همه چيز نمايان بود. تا پنجم ابتدائي را در زادگاهش با بهترين وجهي به پايان رسانيد و الگوئي در ميان دوستان و آشنايان بود.
شهيد براي ادامه تحصيل به شهر خوي مهاجرت و سوم راهنمائي را در مدرسه راهنمايي شهيد سلامت بخش تمام و بعلت فقر مادي ترک تحصيل نمود و چون تعداد عائله شان بيشتر و درآمد ناچيزي که از کشاورزي تامين مي شد کفاف مخارجشان را نميداد و چون در کمک به خانواده و پدر مصمم بود و مسئوليت سنگين پدرش را بر دوش خود نيز احساس مي کرد براي کمک خود را به آب و آتش مي زد تا اينکه به استخدام در نيروي هوائي درآمد.
گذشته از خدماتي که در برپائي نماز جماعت و يجاد وحدت و آماده کردن ذهن همقطاران براي مقابله با شاه معدوم نقش بسزائي داشت و به دنبال فرمان امام به اتفاق چند نفر از دوستانش پادگان را ترک و به امت هميشه در صحنه پيوستند.
شهيد علاقه زيادي به امام داشت و بدنبال فرمان فرمان اخير امام ، در محل خدمت خود حاضر و هميشه مي گفت خدمت در جمهوري اسلامي براي الله است و اين براي من بزگترين مايه افتخار است و چون تشخيص داد در نيروي انتظامي مثمر ثمر نيست به نيروي زميني منتقل و در پادگان لويزان بخدمت مشغول مي شود. بعلت درگيري در زادگاهش داوطلبانه به اروميه و از اروميه به سلماس و در گردان پياده 117 انجام وظيفه نمود. او يکروز که به مرخصي آمد، گفت» پدر براي پاکسازي اشرار و پس ماندهاي آمريکايي به سردشت کيروم و پدرش گفت پسرم از اينکه براي پاکسازي کي روي نمي ترسي؟ در جواب گفت اگر شهيد بشوم براي بزرگترين افتخار است. چون در راه اسلام شهيد مي شوم. او در هنگام حمل خواروبار از پيرانشهر به سردشت به هدف ديرينه خود رسيد و دار فاني را وداع گفت. ايوب با ماشين روي مين رفت و خون پاکش را براي احياء اسلام اهدا کرد
استان شهادت:
آذربایجان غربی
منطقه عملیاتی:
محور پیرانشهر و سردشت